دختر گل سر سبد زندگی
بنام خدا دخترگل سرسبد زندگی
خداوند لبخند زد و از لبخند ش دختر آفریده شد.
جسم ها ، چون کوزه های بسته سر........تا در آن کوزه چه باشد، آن نگر
گر به مظروفش نظر داری شهی.....ور به ظرفش عاشقی، تو گمرهی (مولانا)
این دو بیت را برای جوانان و مردانی خوندم که به ظاهر و صورت زیبا ننگرند بلکه به درون دختران و بانوان که (ذات و شخصیت و کنش و عشق و توانمندی ) آنهاست توجه کنند.
این وصف زیبا را با دقت گوش دهید.
همان که در برابر ابروان و چهره درهم پدر، همسر و تمام مردانش همیشه لبخند به لب دارد. همان که ظرافت دستانش در پشت نقش و نگارهای قالی پنهان است. همان که بکربودنش از سرخی گونه اش پیداست. آن دختر، دختر ایلیاتی است.(بانو طیبی)
ایل با آن همه مادر رشید، دختر را حقیر می شمرد. ایل با آن همه زن سرفراز، چنان زنانی که هنگام شکست مردان خود، از بیم اسارت بدست دشمن، گیسو به هم می بافتند واز قلعه های مرتفع خودرا به زمین می انداختند. دختر را ارث نمی داد. جهزیه و مهریه نمی داد اورا بر سفره ی مرد نمی نشاند. دختر را به مدرسه ها که تازه باز شده بودند نمی فرستاد.
خواهر را با برادر برابر نمی دانست. بابت بهای دختر شیربها می گرفت. اورا گویی می فروخت و گاه آن چنان گران می فروخت که دخترو همسرش را بخاک سیاه می نشاند.
(دختران زلیخا مثل خودش زیبا بودند. شیربهای هنگفتی در انتظارشان بود. اما او گرفتار درد و داغ بی پسری بود. خجل و سردر گریبان بود. درمیان زنها و مادرها. انگشت نما بود. 14 سال از ازدواجش می گذشت و در کنار 7 دختر قد و نیم قد. حتی یک پسر نداشت.)
((این شرایط و جو حاکم ایلات بود. استاد با القبا، اول فقر و جهل را ازبین برد. بعد با آموزش دختران درعلم، از آنان معلم و ماما و پزشک تربیت کرد. وسپس توسط دختران ماما، آل را که فقط عاشق جگر زنان مظلوم در موقع زایمان بود، فراری داد
به سفره پدران ننشست به مدرسه بی دختر وارد نشد. از معلمان قهر کرد بدامن بزرگان آویخت. به برادران متعصب توپید تا تونست دختران را به مدرسه بیاورد...........و نتیجه اش شما یید که با همه ی نا برابریها. مهندس و مخترع و کار آفرین و نقاش و معلم و طبیب و وکیل و ادیب هستید. من دخترانی را میشناسم که ورزشکار ملی ، طراح. نقاش. فوق تخصص و ادیبند. یکی از ادیبان ایلی همین بانو پری طیبی است که بخاطر متن زیبایش اورا چند لحظه پیش تشویق کردید.
پس همگی به معلم بزرگ ایلمان نوید می دهیم که ادامه دهنده راه توییم. با حفظ حجاب و عفت و اعتبار ایل. درعرصه های فرهنگی و علمی و ورزشی پیشتاز ایران و جهانیم.))
اما نظر یک اندشمند دیگه . درباره شما دختران سرفراز قشقایی
دختراگر پرنده آفریده می شد. حتما طاووس بود.
اگر حیوان آفریده می شد. حتما آهو بود.
اگر حشره بود. حتما پروانه بود.
اما او انسان آفریده شد تا خواهر و مادر باشد و عشق....(مدیرتوانمند زندگی در خانواده)
تا درعشق مادری و خواهری، بی نظیر باشد. و چنان در دوست داشتن و مهر ورزیدن
پیشقدم گردید که بهشت به استقبال شما بشتابد..مردم دلارها هزینه میکنند و شبها تا سحر به نماز می نشینند تا بهشتی شوند اما شما با یک نگاه با یک وفا و عشق به فرزند و همسر، یهشت را زیر پا دارید..
دختر چنان بزرگ و مقدس است که اشرف موجودات خداست. تا حدی که یک گل اورا راضی می کند و یک کلمه اورا به کشتن می دهد. پس ای مرد ، مواظب باش . دختر از سمت چپ ، نزدیک به قلب ساخته شده تا اورا درقلب جای دهی. نکنه خدایی ناکرده به او از گل کمتر بگویی. و.....
شگفت انگیز است، دختر در کودکی درهای برکت را بروی پدرش می گشاید.
باتولد دختر ملائک بدور خانه اش صف می بندند. از هرسو برکت و سعادت بر زندگی پدر می بارد. ستارگان پرنورتر. روزها زیباتر. شبها مهتابی و خانه اش گلستان عشق می شود.
درجوانی زندگی و دین شوهرش را کامل می کند و هنگامی که مادرمی شود بهشت زیر پای اوست..(شریعتی)
14 مرداد 95 امراله یوسفی

به مژگان سيه كردي هزاران رخنه در دينم

بادستهای خالی بجنگ جهل وبیسوادی رفت..
مهر92برهمه ی دانش آموزان ودانشجویان ومعلمان ،مهرآورباد..گرامی میداریم یاداستادمحمدبهمن بیگی،آموزگار مهر سالهای فقر وظلمت عشایر ایران را...با تخته سیاه تفنگم .گچ سفید فشنگم(
امرا له یوسفی.(رواق منظر چشم من آشیانه ی توست..کرم نما وفرود آی که خانه خانه ی توست)