خاطر افسرده‌اي را شاد كردن همــت است

بــاغ آفــت ديده را آباد كردن همت است

خـانه‌ي گِل ساختن نَبوَد هنر از بهر سود

خانه‌ي دل از كـَرَم آباد كــردن همت است

نــان بريــدن شيــوه‌ي مـردان والا نيست

كار بهرِ نوعِ خود ايجاد كــردن همت است

صيــد مــرغـان حرم كردن نــدارد افتخار

طايري را از قفـس آزاد كردن همـت است

در زمــان نـاتــواني ياد ياران فخر نيست

روز قدرت از رفيقان ياد كردن همت است